هدف از گفتن این داستان

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه. تا دهنشو وا می کرد اب می رفت تو دهنش
نمی تو نست بگه دست کردم تو اکواریوم درش اوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو انقده بالا و پایین پرید خسته شد و خوابید دیدم بهترین موقعه تا خوابه
دوبازه بندازمش تو اب ولی الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکر کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده و خودشو زده به خواب
هدف از گفتن این داستان
این داستان رفتار بعضی از ادم هایی است که کنارمونند دوستشون داریم و دستمون دارند ولی ما رو
نمی فهمند و فقط تو دنیا ی خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 6:54 توسط
|